تبليغاتX
چی بگم . . . ؟!

هو الرّحمن

                                                         ستاره بارون . . .

اول سلام . . .

     سری ستاره بارون یه سریِ که ان شاء الله شروع می شه و از این به بعد می خوایم تو این سری زیر آسمون بشینیم و ستاره ها رو نگاه کنیم ( و اگرم پا داد و سعادتش رو داشتیم تا اون جایی که تونستیم پاشیم . ) .

ستاره ی 1 :

( شهید مهدی زین الدین )


شهيد زين الدين در يک نگاه

 

اول در سال 1338 هستي آسمانيش در خاک تجلي يافت،در دوران نوجواني اوقات فراغتش را در کتاب فروشي پدر مي گذراند، پس از پايان تحصيلات متوسطه رتبه چهارم را در ميان پذيرفته شدگان دانشگاه شيراز بدست آورد. همچنین از چند دانشگاه فرانسه هم پذیرش گرفته بود ( از جمله رشته ی برق دانشگاه سوربن ).
پس از پيروزي انقلاب، ابتدا به جهاد سازندگي و سپس به جمع سبزپوشان سپاه پيوست و فعاليت خود را در اطلاعات و عمليات سپاه قم ادامه داد. با شروع جنگ تحميلي با طي دوره آموزش کوتاه نظامي همراه با يک گروه صد نفره عازم جبهه شد.
مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر - فرماندهي تيپ علي بن ابي طالب ( عليه السلام) فرماندهي لشکر خط شکن 17 علي بن ابي طالب از جمله مسئوليت هاي اين شهيد است.
شهيد زين الدين به همراه برادرش براي شناسايي از باختران (کرمانشاه) به سمت سردشت در حال حرکت بود که با ضد انقلاب درگير شد و به فيض شهادت رسيد.

 

چند تا خاطره ی قشنگ :

 

     1- پسرک کیفش را انداخته روی دوشش. کفش ها را هم پایش کرده . مادر دولا می شود که بند کفش را بندد. پاهای کوچک ، یک قدم عقب می روند. انگشت های کوچک گره شلی به بند ها می زنند و پسرک می دود از در بیرون.

2- توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری . تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بجه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است . مادر می آید روی تراس « مهدی! آقا مهدی!برای ناهار نون نداریم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بجه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان و می دود سر کوچه .

3- نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان . با یک دفتر بزرگ سیاه . همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر ، جای یک نفر خالی است ؛ شاگرد اول مدرسه . اخراجش که می کنند ، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد ، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی.


4- قبل انقلاب، دم مغازه ی کتاب فروشیمان ، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه بفروشیم.عصرها ، گاهی برای چای خوردن می آمد توی مغازه و کم کم با مهدی رفیق شده بود. سبیل کلفت و از بناگوش در رفته ای هم داشت. یک شب ، حدود ساعت ده . داشتیم مغازه را می بستیم که سر و کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی و گفت « ببینم ، اگر تو ولی عهد بودی ، به من چه دستوری می دادی؟» مهدی کمی نگاهش کرد و گفت « حالت خوبه ؟ این وقت شب سؤال پیدا کرده ای بپرسی؟ » بازهم پاسبان اصرار کرد که « بگو چه دستوری می دادی ؟ » آخر سر مهدی گفت « دستور می دادم سبیلتو بزنی.» همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در ، دیدیم همان پاسبان خودمان است. به مهدی گفت « خوب شد قربان ؟ » نصف شبی رفته بود سلمانی محل را بیدار کرده بود تا سبیلش را بزند. مهدی گفت « اگر می دانستم این قدر مطیعی ، دستور مهم تری می داد. »

 

5-" ازش گله کردم که چرا دير به دير سر مي زنه. گفت: «پيش زن هاي ديگه م ام.» گفتم: «چي؟» گفت: «نمي دونستي؟!! چهار تا زن دارم!!» ديدم شوخي مي کنه چيزي نگفتم. گفت: «جدي مي گم. من اول با سپاه ازدواج کردم، بعد با جبهه، بعد با شهادت، آخرش هم با تو.» "

 

 

     این اولین ستاره ای بود که دیدمش ( و منابع : سایت سبک بالان ، وبلاگ 100 خاطره و سایت راسخون ( هر سه تو لینک ها هستن . ) . ) .

 

حالا چند سطر شعر پایانی :

«

دلا از قصه سیاس

آخه پس خونه ی خورشید کجاس ؟

 

قفله ؟ وازش می کنیم !

قهره ؟ نازش می کنیم !

می کشیم منتِ شو

می خریم همتِ شو !

 

مگه زوره ؟ به خدا هیچ کی به تاریکیِ شب تن نمی ده

موشِ کورم که می گن دشمنِ نوره ، به تیغِ تاریکی گردن نمی ده !

  »

                                                                                                        (  احمد شاملو  )

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:19  توسط AHF | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یکی بود یکی نبود .
یه روز از روزای خدا یه بنده خدایی تصمیم گرفت نظریات درست و غلط خودش رو به نمایش بذاره تا دیگه محدود به کسایی که شخصا باهاشون ارتباط داره نشه . این بود که اومد و این وبلاگک رو ایجاد کرد که نقشی که باید داشته باشه ایفا کنه .

نوشته های پیشین
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل اسفند 1384
هفته دوم بهمن 1384
آرشیو موضوعی
ستاره بارون
مطالبی خیلی مهم
حرف دل
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی شهید آوینی
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای ( مد ظله )
پایگاه اطلاع رشانی دفتر مقام معظم رهبری
کویر سیراب
آقای قشقاوی
hosmir
احمد
صدرا
غیاثی
MM
راسخون
سبک بالان
قافله ی شهدا
100 خاطره
وبگاه رسمی احمد شاملو
آوای آزاد ( شعرستان )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM